قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

302

تاريخ نگارستان ( فارسى )

صدد رفع و دفع لشكر خبه كه تمامى آن ممالك را بدست تغلب فروگرفته بودند درآمده با اندك آدمى بر ايشان ميرفتند بيست هزار سوار بر سر پل سنگين با جلال نشسته بودند امير تيمور دو هزار جوان از جملهء ششهزار كه در آنوقت همراه بود گزين كرده از پيش روانشد و در سر پل بدشمنان رسيده آغاز كارزار و بنياد گيرودار كرده از صباح تا رواح سفير تير آمدوشد كرده تفسير وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ به گوش صغير و كبير ميرسانيد . بيت : ز هر سينه ناوك چنان ميپريد * كه با ناوك از سينه جان ميپريد و دلاوران به زبان سيف و سنان مدلول كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ بيان ميكردند چون صبح شد صاحبقران امر مبارزت طى كرده يكساعتى به خود پرداخت چون لشكر خصم زياده از آن بود كه بوساطت سفارت سهام لاله‌فام از عهدهء جواب ايشان بيرون توان آمد لاجرم تدبيرى انديشيده از معاريف سرداران امير موسى بايجوتى و امير مؤيد ارلاتى و اوچ قرا بهادر را بر سر پل در برابر لشكر مغول بازداشته با يكهزار و پانصد نفر بر آب زده بگذشتند و صباح قراول مغول امراى خود را از پى لشكريكه از آب گذشته بودند خبردار گردانيده شبانه كه مدبر قضا بر قلعهء فلك اخضر از اشهب شهاب آتشها برافروخت صاحبقران بر قلل جبال آتش بسيار كرده زمرهء مغول را از سخن صباح قراول و رؤيت اين آتش دود بدماغ جان رفته تدبير صوابى به غير از انهزام نديدند و صاحبقران ايشان را تعاقب نموده از ضرب تيغ تيز آثار رستخيز در ميان ايشان انداخت و چون خواست كه الكاى كش كه زادگاهش بود از وجود معاندان بپردازد دويست جوان رفيق بعضى از سرداران كرده فرمود كه چهار قشون شوند و هر سوار دو شاخ پربرك از طرفين تكاور درآويزند كه شايد خصم از آن انديشه‌مند گشته راه فرار پيش گيرند قضا را آن تدبير موافق تقدير افتاده لشكر آنجا بهزيمت رفتند حبذا صاحبدولتى كه از افروختن نار لشكر بسيار ميشكند و گاهى از انگيختن غبارى ديارى ميگيرد . مصراع : چنين باشد دليل بخت و طالع . و در خلال آن احوال امير كامياب روزى بخواب رفته آوازى شنيد كه شاد باش كه حق جل و علا فيروزى روزى تو گردانيد چون از خواب برآمد شرط تفحص بجاى آورد هيچكس را در آن حوالى نيافت يقينش شد كه آن آواز از عالم بالا بود چون در شهور سنهء 760 ستين و سبعمأة امير تيمور را روى اقامت در ماوراء النهر نماند حسب الوعدهء امير حسين متوجه گرمسير قندهار شده در كنار آب هيرمند در خانهاى تومن نكودرى بامير حسين ملحق گشته باتفاق متوجه سيستان شدند [ 520 - رود هيرمند در سيستان . ] 520 حكايت مؤلف قاموس گفته كه هيرمند نهريست در سيستان كه با آنكه هزار نهر از آن برميدارند كم نميگردد القصه هم در آنولا ملك